من فکر می کنم هرگز نبوده دست من این سان بزرگ و شاد...

پوست دستم آفتاب سوخته شده و خشکی اش اذیتم می کند. دیروز زیر نور درخشان یک روز پر بهار و معطر، مسیر بیست کیلومتری از دشت لار تا چشمه ی گوگردی دیوآسیاب را پیموده ایم و با همه تمهیدات کرم ضد آفتاب و کلاه آفتابی باز هم رنگ پوست دست و صورتمان کمی تیره شده. آویشن هایی را که از دامنه های لار چیده ام شسته ام و گذاشته ام خشک شوند. به پسرک قول لازانیا با طعم و عطر آویشن و سیر کوهی داده ام و  به خودم وعده ی بورک با مرغ و سیر کوهی. چند روز پیش به دخترها گفتم که دلم آشپزی کردن از سر حوصله و زنانگی می خواهد. اینکه بچرخم توی سایت های آشپزی و دستور پخت نان سبزیجات یا دسر میوه ای پیدا کنم و کسالت روزهای رو به تعطیلات تابستانی را آغشته کنم به مزه ها و بوها و رنگ ها. بروم. بروم کمی پماد ویتامین آد بمالم به دست هایم. شاید فردا نان بپزم و دلم می خواهد موقع ورز دادن خمیر دست هایم تازه باشند و زنانگی از لابلای انگشتانم معلوم باشد.

/ 0 نظر / 11 بازدید