تازگی ها...

آکواریوم پر از بچه ماهی شده. تازگی ها گه گداری می ایستم و تماشای شان می کنم. حتی وقت هایی که پسرک خانه نباشد غذایشان را هم می دهم. منی که همین چند وقت پیش توی گوگل پلاس نوشته بودم از تماشای سکوت و بی تفاوتی ماهی ها توی یک وجب آب خوشم نمی آید. حالا همان من برای بچه های ریز ماهی سفید دلواپس می شوم. حتی نیمه شب بیدار می شوم و می روم سراغشان که مطمئن شوم امن و امانند و با چشم های همیشه باز از این سر آکواریوم می روند به آن سر و دوباره از نو. گاهی از اینهمه مادر بودنم دلم فشرده می شود اما بیشتر وقت ها به وجد می آیم از عشقی که توی دلم نسبت به همه ی موجودات کوچک این دنیا دارم. عشق به این کوچک های صاف و ساده آرامم می کند. مجابم می کند که زندگی خوب است و باید خاطرش را خواست. من با مادرانگی هایم تازه می شوم. مادرانگی ها حالم را خوب می کنند و بعد از آنهمه ناخوش احوالی اینروزها که گه گداری می ایستم و با لبخند بچه ماهی های خانه ام را تماشا می کنم، فکر می کنم  این دنیای زیادی گل و گشاد چه دلگیر بود

/ 0 نظر / 37 بازدید