زندگی با دوز پایین اندوه

قرار بود برایش لیستی بنویسم از چیزهایی که خوشحالم می کند. اولش فکر نمی کردم کار سختی باشد به خط کردن عادت ها و موقعیت هایی که حال خوش برایم داشتند و آشوب هایم را آرام می کردند و دلتنگی ها را آسوده و وسیع. موقع نوشتن اما وقتی زن عاقل درون ایستاد روبرویم و خط و نشان کشید که موقع نوشتن تفاهم نامه ی خوشحالی ها باید او را هم به حساب بیاورم، دشواری کار خودش را نشان داد. با زن دیوانه ی درون می شد لیستی چند صفحه ای نوشت مثلا از کتاب خواندن یا نوشتن یا تجربه ی کوه و دشت یا تماشای تاتر و گوش دادن به موسیقی یا راه رفتن زیر باران پاییز. حتی می شد از  قنادی رفتن و حظ بردن از بوی وحشی گیاه موقع پاک کردن سبزی و دم کردن چای بهارنارنج در شب های دردناک بیست و هشتم هر ماه هم نوشت. زن عاقل اما با همه ی احترامی که برای دیوانگی های زن دیگر قایل بود قطعا راضی نمی شد به نوشتن چنین لیستی. به او اگر بود همان  اول لیست می نوشت: اینکه سالمم و آنقدر عرضه و استعداد دارم که گلیم هایم در آب نمانند و نپوسند، بزرگترین خوشحالی است. بعد شماره ی دو را کامل می کرد که: حسرت هایم آنقدر کم تعدادند که می شود بی خیالشان شد. من مادرانگی را با بهترین کیفیتش تجربه کرده ام و اینهمه عشق که در قلبم است خوشحالی عمیقی برایم می سازد. زن عاقل مقابل شماره ی سه حتما می نوشت: من شغلی دارم که راضی ام می کند و خوشحالم بابت داشتنش. بابت موقعیت های خوبی که به واسطه ی همین شغل نصیبم شده و بی انصافی است نبینمشان. زن عاقل دلبستگی مرا به کلمات و جادوی نهفته شان می دانست و برای چهارمین دلیل خوشبختی ام می نوشت: این زن به کلمه هایش زنده است و اگر ننویسد می شود غمگین ترین زن مطلقا دیوانه ی دنیا و لطفا کسی نایستد به انکار کلمه ها...

زن عاقل می گفت قبل از نوشتن لیست خوشحالی ها باید نگاهی بیاندازیم به سی و شش عددی که از عمر و آرزوها و خوشی و ناخوشی هایمان گذشته و بعد تصمیم بگیریم برای باقی عددهای دورقمی مان...برای روزهایی که قرار است همچنان زندگی باشند و چه بهتر که با دوز پایین اندوه.

 

/ 0 نظر / 24 بازدید