در خور احترام زندگی کنیم.

خوب شد بازی را دیدم. قبلش بی خوابی و قدری بی حوصلگی داشت مجابم می کرد که بروم بخوابم و قید تماشای فوتبال را بزنم اما نخوابیدم و تا آخر نیمه ی اول بازی را دیدم. گل اول را که آلمان زد ذوق کردم اما از دومی به بعد حسی که داشتم غیر از شگفت زدگی و بهت، چیز دیگری هم قاطی اش بود. راستش آنقدرها منطقی و محکم نیستم که بگویم از دیدن اشک و حسرت برزیلی های عاشق فوتبال به هم نریختم و ناراحت نشدم . من هم مثل خیلی های دیگر از تماشای نابودی- حالا هر چه می خواهد باشد- غمگین می شوم و دلم می گیرد اما دیشب من و منطق دوزاری بچگانه ام باید در هم کوبیده شدن برزیل را می دیدیم و یاد می گرفتیم  برد را همیشه بزرگ ها می کنند. وقتی قرار است بایستی وسط یک اتفاق بزرگ باید یادت باشد که عجالتا بچه بازی هایت را فراموش کنی و جای نمایش احساسات - حالا هر چقدر هم محترم و مقبول- منطقی باشی و مسیر اتفاق را به نفع خودت تغییر بدهی وگرنه نمی شود توقع داشت دیگران وسط همان اتفاق بزرگ دلشان برایت بسوزد و دو سه گل اول را که زدند بایستند و با شما غصه ی باختتان را بخورند. دلم می خواهد این جمله ی هافبک تیم آلمان که گفته ما به هیچ وجه قصد تخریب برزیل را نداشتیم و فقط می خواستیم در خور احترام بازی کنیم، حالا حالاها یادم بماند. یادم بماند که موقع بازی تمرکزم روی بازی باشد. که گل های زودهنگام و غیر قابل باور شوکه ام نکنند. که خیلی هم ساده لوح و خوش خیال نباشم و به هیاهوی آنچه دور و برم می گذرد تکیه نکنم. گاهی شکست پیش می آید. عیبی هم ندارد. تکرار شکست اما تلخ است...زهر دارد...و  فرصت های طلایی مان را برای زندگی کردن از دستمان می گیرد ... 

/ 0 نظر / 14 بازدید