به خدا زندگی همینقدر خوب است...ما به گندش کشیده ایم با انتخاب های دوزاری مان...

پریروز دخترک با ریموت کنترل پخش ماشین ور رفته  بود و نتیجه اش شده بود پخش شدن قر و قاطی آهنگ ها. اولش که دلم می خواست آلبوم سلکت شده ی خودم را گوش کنم و نمی شد کلافه بودم.حتی داد و بیداد هم کردم سر دخترک. دلم همان تکرارهای همیشگی ام را می خواست. این که سالار عقیلی بخواند و پشت بندش مهسا وحدت و بعد آهنگی از ایگلسیاس و .... دیروز غروب توی ترافیک فشرده ی همت که بودم و دخترک یک بند نق می زد و پسرک خسته و کلافه بود، آهنگی قدیمی پخش شد که حتی نمی دانستم توی فلش مموری ام دارمش. آهنگ شاد و سرخوش کننده و ذوق آور فریدون فرخزاد با نام " درو وا نمی کنم" . امروز صبح هم بدون اینکه کلنجار بروم برای تنظیم کردن دستگاه، گذاشتم آهنگ ها به تصادف سلکت بشوند و ببینم سهم امروزم از غافلگیری چیست. مرضیه خواند برایم و آهنگی را خواند که نشنیده بودم:" دل مهر و وفا می خواهد...دیوانه چه ها می خواهد" خلاصه که خوش خوشانم می شود گاهی که می بینم  ذهن صلب سختگیرم آچمز شده و نشسته گوشه ای و مقاومت می کند برای اعتراف کردن به اینکه: سی و چندین سال غلط کرده که خواسته همه چیز تحت کنترلش باشد و پدر خودش و دل صاحب مرده ی بی زبان را هم درآورده...

/ 0 نظر / 18 بازدید