پشت قاب برفی پنجره...

پنجره رو می بندم و گره پرده حریر رو باز میکنم تا آفتاب نتونه خودش رو پهن کنه روی گلهای گلبهی رنگ مبل ها و فرش ها...تا همین یه ساعت پیش داشت برف می بارید و قاب پنجره پر بود از تصویر کلاغ هایی که دفتر مشق آسمون رو خط خطی میکنن...اما حالا فقط چند تا تیکه ابر کج و کوله توی آسمونه و یه خورشید خواب آلود و کسل و صدای کارگرهای ساختمونی...

                                 ×××××××××××××××

"توی این دنیا کافیه کمی خوشبین باشی به تقدیر و اجازه بدی طبیعت خودش دست به کار بشه برای جورکردن همه چیز.اونوقت میبینی اتفاقات چقدر درست و به موقع پشت سر هم می افتن و غافلگیرت می کنن."این جمله، ایدئولوژی یکی از دوستان خوب منه و برام جالبه که خودمم اینروزها دارم اعتقاد پیدا می کنم به اینجور جهان بینی.اینهمه سال ما مرکز ثقل همه اتفاقات بودیم بذار یه چند صباحی هم مقدرات، محور تحولات زندگی باشن.

                                ××××××××××××××××

جمعه گذشته هم کوهستان بودم توی یه بامداد برفی مه آلود و به یاد ماندنی...خدا رو شکر میکنم که هنوز سهمی از اینهمه زیبایی طبیعت دارم...اینکه زندگیم چقدر لبریز باشه از طبیعت و ورزش و سینما و موسیقی خیلی خیلی برام مهمه اما خوب هیچ کدوم اینا نمیتونن جای کتاب خوندن رو بگیرن...اینروزها دارم میگردم دنبال یه سری از کتابهای قدیمیم که کلی باهاشون خاطره دارم:کتابهای "شل سیلوستر استاین" و به خصوص "لافکادیو" و "در جستجوی قطعه گمشده".اینروزها راستش رو بخواهید دنبال خاطره هام و بعضی آدم های توی خاطرم هم هستم....فقط میترسم آدمهای توی خاطره هام اونی نباشن که یه روزگاری دلم و خیالم براشون پر می کشید.

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خروس بي محل

[خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][متفکر]

یلدا

وای که چقدر میچسبه مرور خاطرات نیلو بهت غبطه میخورم که میتونی دنبال علایقت بری و چقدر خوش حالم از این که تو خوش حال و شادابی ( البه غبطه به معنایی که در لغت نامه ی دهخدا اومده)[گل]

صبا..

نمیدونی نیلو جون چققققدر خوشحالم از دیدن حال و هوای این روزات...و الههییییییییییییی که همیشه همینقدر خوب و قشنگ بمونه! نوشته هات منو شدیدآ به یاد دو تا از خواهرام میندازه و شاید یکی از دلایلی که ندیده اینقدر دوست دارم و پیگیر زندگیتم و نگرانت همین باشه....بی نهایت برات شادی و سلامت جسمی و روحی میطلبم[ماچ]

پریسا نوروزی

یه کسی مثل من که با خاطره هاش زندگی میکنه خوب میفهمه که چی میگی !!!!!!!!!!!!

زهره

آدمهایی که ما تو خاطره هامون دلمون واسشون میطپه شاید همون زمان تحمل دیدنشون رو نداشتیم واین مرور زمانه که همه بدیهارو کمرنگ میکنه تا بتونیم راحتتر زندگی کنیم شاد باشیدو سر حال

محمد گائینی

ممنونم نیلوفر جان از لطف همیشگیت طبیعت زیبا و همسفران خوب انسان رو به وجد میاره به امید سفرهای مشترک بعدی...

عارفه

خوب دل من هم سفر میخواد .به کی بگم....[چشمک]

حس نهان

خوبه این توانایی رو دارین که خوش بین باشید

لاله

به خاطره های قشنگت فکر کن و اونا رو فارغ از اینکه آدماش هنوز همون آدما هستند یا نه برای خودت مزه مزه کن ... احتمالا آدمای خطره هات خیلی هاشون خیلی عوض شدند اما با اینحال این دلیل نمیشه که بترسی ... تغییرشون رو بپذیر و باز هم دوستشون داشته باش ... همونطور که خودت احتمالا دوست داری که با هر تغییری همچنان دوست داشته بشی ... ما آدما با همه تغییراتمون همیشه یه چیزی داریم ته ته دلامون که اون چیز به هم وصلمون می کنه نه حرفها و نگرش و ... که توی هر مقطع از زمان به یه رنگی در میان ... دوستت دارم [ماچ][گل]

حباب

گمان نمیکنم که خوش بینی کافی باشد ...