1-انگشتانت

مجابم می کنند به ماندن

وقتی لابلای تردیدهایم گره می خورند.

 

2-شمال چشمانم

جای خالی تو را بهانه می گیرند

برگرد تا سیل آرزوهایم را نبرده است.

 

3-خودت را پشت در دفترخانه جا میگذاری و

روی دفتر بزرگ آنقدر شکل دایره میکشی

تا آرزوهایت سرگیجه بگیرند.

 

4-رهگذر نام کوچک تو می شود

وقتی

چشمانم پشت پنجره مات می مانند.

 

5-قدری دورتر

قدری نزدیک تر

چه فرق می کند وقتی خط تیره میان ما ممتد است.