فکرشو بکن بارون بباره، محمد نوری با اون آواز بی نظیرش دل آویزترین بخونه، بچه ها مشغول بازی های خودشون باشند و کار خونه هم نداشته باشی.بعد تو باشی و میز کامپیوتر و اینترنت ویک دل سیر وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی و ....نمی دونم چرا اینهمه سرخوشم.به خاطر بهاره که روی شاخه های درخت خیس روبروی خونه منتظر نشسته و زل زده توی خونه ما. یا فکر تعطیلی تقریبا یک ماهه مدرسه که به نظرم تنها امتیاز باقی مونده از شغل معلمی برای من محسوب میشه یا شاید هم رنگ و لعاب کشف آدم های جدیده و دنیاهای دوست داشتنی وجودیشون. هر چی هست من حالم خوبه و خدا رو شکر...