سال هاست هیچ آدم جدیدی رو به زندگی ام راه نداده ام . اگر هم اتفاقی گذار کسی  این حوالی افتاده  جدی اش نگرفته ام.نه اینکه سرم خیلی شلوغ باشد یا خیل مشتاقانم زیاد.نه. اتفاقا دور و برم خیلی هم خلوته.آدم هایی که زمانی سهم بزرگی از دوست داشتن های من بودند یا فوت شده اند یا از این شهر و دیار رفته اند.اونهایی هم که هستند برعکس من، سرشون به قدری شلوغه که وقت زیادی برای من نمی تونند داشته باشند.راستش چند باری به صرافت افتاده ام که کمی معاشرت هام رو بروز کنم ولی کمی بعد ترجیح داده ام توی همین سوت و کوری بمونم و با همین معدود آدم های عزیز زندگی ام احساساتم رو تقسیم کنم  حتی اگردیداری نباشد و همه چیز محدود باشد به همین دنیای مجازی.حتی دلم نمی خواهد نشانی این محیط مجازی رو به کسی بدهم. این سکوت برایم دلچسب تر و دوست داشتنی تره.
                                                                                                 ***************************************
بین اطرافیانم من به زیادی عاطفی بودن ، متهمم.گاهی اوقات فکر می کنم این همه دوست داشتن،برای اونها دست وپاگیره و معذبشون می کنه چون اونها یا نمی خواهند یا نمی تونند مثل من محبتشون رو ابراز کنند. فرق بین آدم ها روقبول دارم.قرار هم نیست همه شبیه هم باشند اما دلم می خواهد دیگران هم اجازه بدهند من شبیه خودم بمونم با تمام خوبی ها و بدی های آدمیزادی...