روزهای بدو بدو مثل همیشه در حال گذارن.اینروزها دارم بخشی از بهترین و با کیفیت ترین روزهای زندگیم رو مینویسم.بعضی وقتا فکر میکنم زندگی خیلی سر به هواتر و بازیگوش تر از اونیه که بخوای زیادی روی منطقش حساب کنی.به قول یه دوست زندگی رو باید تو همین لحظه هایی که هستن دوست داشته باشی و خیلی ذهنت رو درگیر نامعادلات سخت و اغلب بدون جواب آینده نکنی.

                                        ****************

گاهی وقتا عریان کردن واقعیت ها آدمو دچار یه حس ناشناس و مبهم میکنه:یه حس ناشناس که هم میتونی خیلی دوستش داشته باشی و هم ازش بترسی.گاهی وقتا درگیر یه حس بودن و اشتیاق  برای داشتن یه احساس میتونه کمک خوبی باشه برای آدم بهتری بودن: آدمی که از درک متقابل یه روح دیگه لذت میبره، تنهایی کمتر آزارش میده و با یه دل آروم و لبریز از عشق میتونه  قشنگ تر به زندگی و آدمهاش نگاه کنه.داشتن ها و دوست داشتن ها میتونن خیلی ذائقه زندگی رو شیرین کنن اما به همون نسبت هم بلدن همه دلخوشی هاتو به کامت تلخ و تنفرآور کنن...