نوشتن بعد از یک وقفه یک ماهه کار سختیه.چند روزه که دلم به نوشتن هست اما دستم نه.امروز هم اونقدر نوشتم و خط زدم که گمون نمی کنم بالاخره چیزی نوشته بشه.فروردین داره به آخر میرسه .بهار مثل همیشه  زود اومد و مستقر شد و سهم من از این اتفاق هم خوشی بود و هم خستگی  .عید امسال دید و بازدید، رونق خوبی داشت . سفر هم رفتیم که اگر چه کوچک بودن ماهور، بیشتر مواقع دست و پاگیر می شد اما به هر حال تنوعی بود برای ما که بعد از اومدن ماهور تقریبا خونه نشین شده بودیم.روزهای بعد از تعطیلات  هم  به طبابت بچه ها گذشت ، سخت ونفس گیر. تولد ماهان رو هم دیبشب برگذار کردیم با تاخیر و البته حضور مهمانانی از جنس بارون و بهار .این چند خط خاطره  سی و دومین بهار زندگی من بود .من که این روزها گاهی ابری ام و گاه آفتابی.