خنده هایت

نقطه عطفی است

روی نمودار نزولی اینروزهای گردگرفته

که در گرگ و میش خاطراتی دور

خیره مانده اند

به پلک خورشید...

دست روی شانه هایم بگذار

و قدم هایم را بدرقه کن

تا قله ای دور از دست بی قراری ها

                                  *************

نشسته ام روی لبه نرم یکی از آروم ترین روزهای زندگیم و دارم برنامه ریزی میکنم برای یه خیال تکانی درست و حسابی.باید دور ریخته بشن اینهمه خاطره شکسته و بی مصرف...

                                  ************

حال و روز خوبی دارم و دوباره شده ام نیلوفر آروم و مهربون همیشگی.دخترک غرغرو رو هم دیروز برده ام کوهستان و فعلا که خوش اخلاقه...کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها رو هم از قفسه کتابخونه درآورده ام دادم دستش فعلا سرش گرم باشه تا بعد...