*توی تاریکی و سکوت نشسته ام و دارم سیب گاز میزنم و به صدای قطره های بارون گوش میدم.بچه ها و همسر خوابیدن اما من علیرغم خستگی زیاد و بی خوابی شب قبل اصرار دارم به بیداری...به خلوت...روزهام که اونقدر تند و شلوغ میگذرن که وقت برای تنهایی ندارم...همه دلخوشیم به همین شبهاست و فرصت هر چند کوتاهشون برای مرور کردن خودم و اتفاق دلپذیری به اسم زندگی...

**آخرین ساخته مازیار میری "سعادت آباد" رو هفته پیش توی یه شب برفی خاطره انگیز روی پرده سینما آزادی تماشا کردیم.یه فیلم خوش ساخت با کلی بازی قابل تعریف و کلی سکانس به یاد ماندنی...

***کوهستان حتی اگه قرار باشه فقط چند ساعت از یه صبح زیبای پاییزی رو میهمانش باشی باز هم تو میزبانی سنگ تموم میگذاره و مثل همیشه تو رو شرمنده بزرگی خودش و خالقش میکنه...جمعه پیش همراه جمعی از دوستان کوهنورد،صبح دل انگیزی رو در ارتفاعات درکه گذروندیم...

****این چند وقت هر بار کوله پشتیم رو می بستم برای برنامه رفتن، خواهش کردنهای ماهان هم شروع میشد برای اومدن و همراهی کردن مامان.بوستان آبشار پیشنهاد مجید اسکندری عزیز بود برای اینکه هم یه نیمروز نیمه آفتابی پاییزی رو کنار خانواده هامون بگذرونیم و هم ماهان کمی تجربه کوهنوردی داشته باشه...دلم روشنه به سالهای پیش رو که پاهای کوچیک بچه هام، قله های بلند خوشبختی رو فتح کنن...

****شب قبل همراه لیلا و مهدی عزیزم بودم برای تماشای کنسرت مخمدرضا لطفی و گروه بزرگ همنوازان شیدا.صرف نظر از بداهه نوازی چهل و پنج دقیقه ای جناب لطفی که کمی خسته کننده بود و آواز خواننده گروه و شعرهای انتخاب شده هم نتونست نظر ما رو جلب کنه، کل برنامه اتفاق خوبی بود برای من که مدتها بود دلم یه اجرای زنده موسیقی میخواست.به خصوص اجرای عالی "احمد مستنبط" و توانایی قابل تحسینش در تنبک زدن و دو نوازیش با تار و سه تار و دف و نی...

*****خودت میدونی ته تموم خوشبختی های اینروزهام، یه حس عمیق عاشقانه دارم تقدیم به تویی که بودنت بزرگترین دلگرمی زندگی منه...دوستت دارم مهربون همیشه من...