آواره ام

در کوچه پس کوچه های شهری

که ترا نفس میکشد

و پنجره هایش را

عطر مردانه تو هوایی کرده است.

خیالی نیست!

بگذار این بار هم

کوتاه ترین دیوار سهم من باشد

از شهری که برج به برج

مرا عاشق تر میکند

و ترا ...

اینروزها

آنقدر پاییز روی سرم ریخته است

که حتی این بزرگراه های بی سر و ته هم

کفاف دیوانگی هایم را نمی دهد.