خوب که چی؟این سوال چندروزه که پشت همه فکرها و تصمیم هام نشسته.به خاطر همین سوال چند روزه نه چیزی نوشته ام نه فیلمی دیده ام و نه جایی رفته ام.همین سوال مزاحم باعث شده این چند روز فقط سر و ته کارهام رو به هم بیارم و وسواس همیشگی رو نداشته باشم.
اشتباه نکنید!درسته که خیلی خوشحال و سرحال نیستم ولی غمگین و بی حوصله هم نیستم.دچار افسردگی و خلا فلسفی هم نشده ام.شاید یه جور دلواپسی و اضطراب باشه.از چی؟
توضیح اش سخته.فکرش روبکنید پاتون روی خونه 23 اسفند باشه اما دلتون چند روز یا چند هفته قبل تر روی یکی از خونه های تقویم رومیزی گیر کرده باشه.اونوقت مجبور باشید با این دلی که گیر کرده و دستی که همراهی نمی کنه سور و سات شب عید رو فراهم کنید.
این روزها خیابونا شلوغه پیاده روها شلوغ تر اما من دارم طبق سنت چند سال قبلم دلم رو خلوت می کنم از دروغ ،از طمع،ازنخوت و کبر و تملق.سالهاست که اینجوری روز و شب های قبل از رسیدن سال نو رو میگذرونم با اضطراب و دلواپسی.
مضطرب روزهایی که قراره نو بشن و لباس و اثاث ما رو نو کنن اما خودمون رو نه.دلواپس دلهایی که باز هم کدر می مونند و تنگ و تهی.
خدا جون آگاهمون کن به همه چیزهایی که نا آگاهیم.عمیقمون کن به تمام چیزهایی که سطحی اند و ازدست رفتنی.
خدا جون برکت رو از سفره های ما و سخاوت رو از دست های مانگیر. 
خدایا اضطراب و دلواپسی های ما رو وسیله تعالی ما قرار بده و زلالمون کن از هر چی زنگار و تیرگی است.
آمین